الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
365
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
وقتى زيد بن ارقم بيرون مىرفت سخنى گفت كه اگر ابن زياد شنيده بود او را مىكشت . من پرسيدم : چه گفت ؟ گفتند : چون او بر ما مىگذشت گفت : « ملك عبد عبدا فاتّخذهم تلدا » [ 1 ] . اى مردم عرب شما از امروز بنده شديد پسر فاطمه را كشتيد و پسر مرجانه را امارت داديد كه نيكان شما را بكشد و بدان را بندهء خود گيرد و به اين خوارى و زبونى راضى شديد دور باد آنكه به خوارى راضى شود . ( 1 ) و در تذكرهء سبط و صواعق و از تبر مذاب نقل است كه : زيد برخاست و مىگفت : اى مردم از امروز شما بندهايد پسر فاطمه را كشتيد و پسر مرجانه را امارت داديد به خدا قسم نيكان شما را خواهد كشت و اشرار را بنده خواهد گرفت دورى باد آن را كه به خوارى و ننگ تن دهد . آنگاه گفت : اى پسر زياد تو را حديثى گويم سختتر از اين ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدم حسن عليه السّلام را بر ران راست نشانيده بود و حسين عليه السّلام را بر زانوى چپ و دست بر سر آنها نهاده گفت : خدايا اين دو را با صالح المؤمنين به تو سپردم پس امانت رسول خدا عليه السّلام نزد تو چه شد اى پسر زياد ؟ و در تذكرهء سبط است كه در مفردات بخارى از ابن سيرين روايت شده است كه : چون سر حسين عليه السّلام را پيش ابن زياد گذاشتند در طشتى و او دندانهاى آن حضرت را به چوب مىزد و در زيبايى آن سخنى گفت انس بن مالك نزد او بود بگريست و گفت : شبيهترين مردم است به پيغمبر و آن حضرت به وسمه و به روايتى به سياهى خضاب كرده بود . و بعضى گويند : خضاب كردن آن حضرت به سياهى ثابت نيست و آفتاب رنگ آن را بگردانيده بود . در حبيب السير مسطور است كه : چون آن سر مطهر را نزد ابن زياد بردند برداشته بر رو و موى او مىنگريست ناگاه لرزه بر دست سومش افتاد آن سر مكرّم را بر روى ران خود نهاد و قطرهاى خون از آن بچكيد از جامههاى آن ملعون در گذشت و رانش را سوراخ كرد چنان كه هر چند جرّاحان سعى نمودند معالجهء آن علت نتوانستند كرد لاجرم ابن زياد با خود مشگ
--> [ 1 ] عبارت مثلى است كه ما در فارسى به جاى آن هزلا گوييم مرده را كه رو بدهى كفن خود را آلوده مىكند و ترجمهاش اين است كه : بنده بندهء ديگر را مالك شد پس همه را خانه زاد خود فرض كرد و مقصود اين است كه بنى اميّه از اندازه بدر رفتند و اين زيد بن ارقم انصارى بود از خزرج و هفده غزوه از غزوات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را دريافت و در احد صغير بود كه در صفّ پذيرفته نشد و يتيم بود عبد اللّه بن رواحه او را تكفّل مىكرد و خبر عبد اللّه بن ابىّ را كه گفته بود : « ليخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ » او به نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برسانيد و پس از رحلت آن حضرت در كوفه ساكن شد و در كنده خانه ساخت و از خواص امير المؤمنين عليه السّلام بود و در صفين در ركاب آن حضرت بود با اين حال همهء مسلمانان از اهل سنت و شيعه وى را محترم دارند و گروهى موثق شمارند . وفاتش در كوفه به عهد مختار در سال 66 بود و بعضى گويند در سال 68 .